آخرين مطالب

شهید استاد غلام محمد نیازی

خبرگزاری شهید توانا حمل ۲۱, ۱۳۹۵ 491 بازدید

استاد غلام محمد نیازی بنیانگذار و متفکرجنبش اسلامی در دانشگاه کابل در سال ۱۳۱۱ خورشیدی ( ۱۹۳۲) در قریهٔ رحیم خیل ولسوالی اندر ولایت غزنی به دنیا آمد. تحصیلات متوسطه وعالی را درمکتب دینی ابوحنیفه در کابل به پایان رسانید و جهت تحصیلات عالی به مصر اعزام شد و در دانشگاه الازهربه تحصیلاتش تا درجه ماستری (فوق لیسانس) ادامه داد. در قاهره وی با جنبش اخوان المسلمین ارتباط پیدا کرد و یکی از پیروان این جنبش گردید.

هنگامی که به وطن بازگشت، در دانشگاه کابل به فعالیت های آرام و غیر رسمی تبلیغی و سیاسی پرداخت که این فعالیت ها به عنوان جنبش اسلامی در دانشگاه کابل تبارزکرد. بعدها، در دامن این جنبش احزاب جمعیت اسلامی وحزب اسلامی شکل گرفتند.
استاد غلاممحمد نیازی، رییس دانشکدهٔ شرعیات در دانشگاه کابل و متفکرجنبش اسلامی در تاریخ ۱۴/۲/۱۳۵۳ با تعدادی ازهمرزمانش توسط رژیم محمدداود خان به اتهام توطئه براندازی دولت دستگیر شد و در بهار سال ۱۳۵۸ خورشیدی در قیام زندانیان محبس پلچرخی توسط رژیم کمونسیتی همراه با ۱۳۵ و به روایت دیگر۱۸۰ تن از جوانان مسلمان به شهادت رسید.
استاد غلام محمد “نیازی” بنیا نگذار نهضت اسلامی کشور
رستاخیز عظیم کنونی کشور عزیز ما افغانستان محصول رنجهای فراوان آن فرزندان صدیق ووالا همتی است که در دوران افسردگی با دل دردمند وپر آرمان، اراده آهنین، ایمان مستحکم و نگاه ژرف بین برای بیداری ملت افسرده خود بدون غوغا و ریا کاری به فعالیت آغاز، آرام و بیصدا اما با تندی گام بر می داشتند. نهضت اسلامی معاصر فقط یک عکس العمل شعارهای تند و بی حاصل نیست بلکه زاده جدو جهد شبا روزی و اخلاص و دلسوزی آن پیکار گران مؤمنی است که با دانش و بینش اسلامی تهداب نخستین جنبش را درست و مستحکم گذاشته اند.
دستگاه حاکم که معمولاً برای خوش نگاه داشتن جوانانی که تحصیلات عالی داشتند می خواست استاد را در یکی ازپستهای عالی اداری مؤظف سازد. اما استاد که می دانست این کارمانع فعالیت و تلاشهای دوران ساز و ثمربخش اومی گردد، از قبول پست های اداری درآغاز کارامتناع ورزید و وظیفه تدریس را درپوهنحی شرعیات پوهنتون کابل گزید و به تربیه نسل جوان و آگاهی دادن شان پرداخت. زندگی استاد را بصورت مختصر در ابعاد تعلیمی و اداری وسیاسی می توان به این شرح بیان نمود:
- کار های تعلیمی
گرچه فعالیت های تعلیمی و سیاسی و اداری استاد به یکدیگر مربوط بوده و ازهم جدا نیستند، اما با این حال می توان کارهای تعلیمی او را چنین شرح داد:
استاد معتقد بود انقلاب های اجتماعی و دگرگونی های سیاسی تا زمانی که برمبنای تحولات ذهنی و دگرگونی سلوکی و وجدانی استوار نباشد، ثمر بخش و سازنده نمی باشند. تغییرات قهری واصلاحات جبری کم دوام و بی پایه واساس اند و برای این که تحولات انقلابی درجامعه ما ریشه داروبنیادی باشد خودش مسلک استادی را برگزید و به عموم شاگردان خویش توصیه می کرد این مسلک را انتخاب کنند. چون استاد وارد پوهنحی شرعیات شد رکود و جمود و قشری گرایی جوحاکم درسی راتشکیل می داد. تعلیمات زندگی ساز اسلام در چارچوب کشمکش های لفظی، مناقشات بی ثمر و جدال بی روح محصور بود، به مضمون عالی و محتوی جهانی تعلیمات اسلامی توجه صورت نمی گرفت.
در این شرایط حساس، استاد مسؤولیت خطیر تعلیمی را عهده دار شد و برای این که تحول عمیق و بنیادی در افکار و اندیشه ها به میان آورد، تدریس بخاری شریف و تاریخ اسلام را به عهده گرفت. او می دانست رهبری جامعه اسلامی بدون آگاهی به عمق احادیث و هدایات گهربار پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله سلم) بی مفهوم و بدون پایه و اساس است و بی خبری از تاریخ و نا آشنائی به رنجها و آلام جهان اسلام وعوامل شکست وپیروزی مسلمانان فجایع جاهلیت و حیله و نیرنگ دشمنان عامل ذلت و نابودی مسلمانان بوده وچه بجا فرموده است فاروق اعظم که ” قصم ظهر الاسلام عروة عروة من نشاء فی الاسلام ولم یعرف الجاهلیه” کمر اسلام را پارچه پارچه می کند آنکس که در اسلام پیدا شده اما از تاریخ جاهلیت آگاهی نداشته باشد.
استاد به تدریس تاریخ اسلام و شرح احوال و اوضاع ملتها و کشورهای اسلامی توجه خاصی می نمود و توصیه میکرد باید ازعوامل انحطاط مسلمانان آگاه شد، مستقبل اسلام را از میان عظمت ها و افتخارات، رنجها و دردها، آبادیها و ویرانیها گذشته مطالعه و بررسی نموده و راه علاج را جستجو کرد و باید درک نمود جهان اسلام در شرایط کنونی درچه وضعی قرار دارد؟ عامل این همه ویرانیها و ذلت ها کیست و درکجاست؟ آیا ملت ها مقصر اند و یا زمامداران شان؟ در مورد شرح اوضاع و احوال کشورها و ملت های خاور میانه که محراق حوادث کشمکش ها است، توجه خاصی داشت، ساعتها بروی رژیم های حاکم نهضتهای سیاسی، اوضاع اجتماعی این کشور ها بحث می کرد هر که از نهضت عظیم اسلامی اخوان المسلمین نام میبرد گاه گاه اشک بردیده گانش حلقه می زد و از اخلاص، نظم و روش تربیتی آنان سخت تمجید می نمود. برای آشنائی به حیله ها و نیرنگهای دشمنان در برخی از ساعات درسی روی مکتبهای ویرانگر کمونیزم، صهیونیزم و حزب بعث صحبت تحلیلی و انتقادی بعمل می آورد و چهره آنان را آنطور که هستند معرفی می کرد و در پهلوی خواندن آثار اسلامی آشنائی به این مکتبها و ایدیولوژی ها راتوصیه می نمود.
- فعالیت های سیاسی
استاد برای ایجاد رستاخیز اسلامی درکشور عقیده داشت بایدقبل ازهمه صفی از رزمندگان مومن را بر مبنای تعلیم و الای اسلامی تربیت نمود و این کار را از راه آموزگاری آغاز نمود او معتقد بود ریشه نهضت را در میان اقشار مختلف تعمیق بخشید و این هدف را ازراه برنامه های مختلف چون تأسیس مجله شرعیات، طبع و نشر کتب اسلامی ازطریق پوهنحی شرعیات و پخش آن در میان مردم، جا دادن مواد اسلامی در کانکور پوهنتون، تدویر محافل تربیتی و کنفرانسهای دینی، طرح و برنامه ریزی بزرگترین مرکز اسلامی بنام مرکز تحقیقات اسلامی که به منظور شهرت دادن به سطح جهان اسلام ازحکومت وقت درخواست نمود. استاد تنها یک آموزگار توانا و یک اداره چی موفق نبود بلکه یک رهبر فکری و سازمان دهنده انقلاب اسلامی بود از میان شاگردان آنعده ئی را که اخلاص و استعداد شگوفائی داشتند بدور خود جمع نموده و آرمان خود راسر گشاده با آنهادر میان می گذاشت. او در سال ۱۳۳۶ به اشتراک چندین تن از رزمندگان جوان و یکتعداد از فرزندان دردمند و مؤمن به انقلاب اسلامی اولین هسته عملی انقلاب اسلامی را پایه گذاری و به فعالیت های سری و علنی پرداخت. استاد در آغاز بمنظور ریشه دار شدن انقلاب به فعالیت های زیر زمینی توصیه می کرد و چون احساس نمود دیگر صفی از رزمندگان تربیت شده بمیان آمده و آماده اند درهر نوع شرایطی به مبارزه خستگی نا پذیر خویش ادامه دهند دعوت علنی را در ملاء عام هدایت داد وشب نامه جهاد اولین پیام علنی بود که درمیان مردم پخش شد، اتاق کار و منزل او تجمعگاه داعیان راه حق بود.
استادنیازی شخصی بود که چون حرف میزد هاله ای از وقار در سیمایش به چشم میخورد و شنونده را مجذوب خود می کرد او مرد بارشادت و انقلابی بود در اظهار حق هیچ ترسی و هراسی نداشت آنگاه که جنازه شاگرد همسنگر و انقلابیش شهید عبدالرحیم نیازی را از هند میاوردند دستور داد تا با مظاهره عظیم وسر تاسری تابوت شهیداستقبال گردد پروانه های انقلاب اسلامی روی خیابانها ریخته وموج عظیم انسانی بسوی فرودگاه کابل در حرکت افتاد جنرال عبدالولی شخصیت مقدرتر رژیم حاکم تهدید آمیز به استاد تیلفون کرد امنیت رادر خطر انداخته اید بیم آن میرود مظاهره چیان جوان فرودگاه رابه آتش کشند و خواست تا هدایت دهد که جوانان پوهنتون به فرودگاه نروند، استاد در جواب اظهار نمود اشتباه می کنید اینها فرزندان این کشور اند فرودگاه مربوط بخود آنها و مال آنهاست اینها چون آن بیگانه پرستان و وطن فروشان نیستند که درین کشور زندگی عاریت داشته و بفکر گریز بخارج باشند و به سرمایه ملی خود بی اعتنا.
در دوران فاسد ظاهر شاهی توطئه های دشمنان ناکام و بی نتیجه ماند. فاجعه ننگین۲۶ سرطان سر انجام برای سرکوبی انقلاب اسلامی و تسلط نیروهای اشغالگر و خون آشام روس بر کشور بود رخ داد مزدوران حقیر کرملین با اشاره باداران خونخوار شان در اولین گام ننگین خویش در پی تصفیه و زندانی کردن این فرزند صدیق اسلام و یاران همرزمش گردیدند مگر بهت زدگی و از هم گسیختگی دارو دسته مزدوران در میان خودشان و در گیریهای خواهان قدرت مانع آن شد که چندین ماه بعد از کودتای ننگین سرطان استاد بیرون از زندان درتحت نظارت شدید باقی بماند و بالآخره بتاریخ ۱۴ ثور ۱۳۵۳ در شب جمعه در یک حمله وسیع که در تاریکی شب صورت پذیرفت استاد باعده زیادی از برادران همسنگرش در چنگ جنایتکار (کی- جی – بی) اسیر و زندانی شد و بدست قصابان کهنه کار روسی تحت تعذیب و شکنجه قرار گرفت و در اثر شکنجه های وحشیانه خون آشام سرخ استخوانهایش نرم و پوستش کنده و اجزای بدنش قطعه قطعه گردید مگر روح نیرومند و شکست نا پذیرش آسیبی نبرداشت و باعزم آهنین در برابر وحشت ابر جناوران روسی مقاومت نمود که همه حیران شدند محکمه مسخره کودتاچیان مزدور او را محکوم به اعدام نمود، اما جلاد بزرگ از بیم عکس العمل شدید ملت مسلمان افغانستان او را حبس ابد نمود و به دار و دسته قصابان خود اظهارنمود اینهارا یکدم نکشید بلکه به تدریج در اثر شکنجه و عذاب سخت بقتل شان رسانید.
استاد با اینکه در اثر شکنجه وتعذیب مسلسل علیل و نا توان شده بود اما دست از تلاش و فعالیت بر نداشت زندان را باهمه قیود سنگین آن به محیط دعوت و تدریس تبدیل نمود زندانیان معذب را به فرهنگ والای اسلام آشنا می ساخت و آنها رابه صبر و استقامت در برابر شداید و محن دعوت می کرد و سعت محبوبیت او در زندان کودتاچیان مزدور را هراسان ساخت، شیطان منشانه از او دعوت همکاری نموده درخواست نمودند آیا اگر آزاد شود با رژیم همکاری می نماید؟ استاد با قاطعیت این دسیسه را در نطفه خنثی ساخت اینجاست که بار دیگر خشم طاغوتیان بر انگیخته شده تعذیب و شکنجه را از سر آغاز می کنند و در عین حال به آزار روانی او می پردازند جواسیس استعمار گروهی از زندانیان را می فریبند تا به آزار و اذیت استاد بزرگ بپردازند زندانیهای حرمان زده و شکنجه دیده که حواس و درایت خودرا از دست داده بودند شکار این جنایت شده و دست به اذیت و آزار ابر مرد اسیر میزنند، اما استاد گران مایه این همه رانادیده گرفته به گول خوردگان اندرزمیدهد و شکایت غم و رنج خود را چون یعقوب به پیش گاه پروردگار عالمیان میرساند در برابر آن فریب خورده گان دسیسه دشمن می گفت: ” إنما اشکو بثی و حزنی إلی الله و اعلم من الله ما لا تعلمون” مگر این فتنه ها جائی رانمیگیرد استاد رنجها وهموم زندان راباقلب قوی استقبال نمود و در پهلوی تدریس به ترجمه احادیث پیغمبر صلی الله علیه وسلم می پردازد جزء اول کتاب صحیح البخاری را ترجمه مینماید و به ترجمه سائر اجزاء آن می پردازد.
فاجعه ننگین هفت ثور بوقوع می پیوندد، داؤد خان رابا دار و دسته اش بفرمان روسها بقتل می رسانند و ترکی مزدور و فادار روس بر اریکه خونین قدرت تکیه میزند فضای تعذیب و کشتار به شدت هرچه تمامتر دوباره شروع می شود، استاد گرامی از همه بیشتر مورد شکنجه قرار میگیرد، اما چون زندگی او آژیرخطری بود که خواب را بر دیده ابر جناوران کرملین حرام میساخت، لذا در یکی از شب های سیاه و ظلمانی و اندوهبار استاد محبوب را باگروهی از یاران راستینش بسوی نقطه نامعلوم و پرتگاه وحشتناک کشتار گاه ها بردند و از آن تاریخ ببعد دیگر سراغی ازین فرزندگرانمایه اسلام در دست نیست، گاهی شنیده می شود که وی را باگروهی از یاران رزمنده اش به زندانهای دوزخ روی زمین (روسیه) برده اند و یا اینکه این فرزند صدیق اسلام بدست جلادان کرملین جام شهادت نوشیده و همراه با سائر گلگون قبایان شهید در جوار رحمت الهی قرار گرفته است.

تهیه کننده: جوانان کانون شهید توانا

پاسخی بگذارید »