آخرين مطالب

به مناسبت ۲۷ مین سالگرد شهادت مجاهد مظلوم شهید استاد عبدالحی شیدا

خبرگزاری شهید توانا قوس ۱۹, ۱۳۹۳ 1011 بازدید

شیدابسم رب الشهدا والصدیقین
به قلم عبدالروف توانا
به مناسبت ۲۷ مین سالگرد شهادت مجاهد مظلوم شهید استاد عبدالحی شیدا
شهید عبدالحی شیدا مجاهد نستوه ، شاعر شیرین زبان، سخنورماهر فرمانده خسته گی ناپذیر سالهای نخستین جهاد در افغانیستان است.
وی در سال ۱۳۳۶ه ش درشهر ستان کشم ولایت بدخشان در یک خانواده متدین ومعارف دوست به دنیا آمد .
شیدا در آغوش پر عطوفت پدر ومادر متدین با اندیشه سالم اسلامی وسجایا ی اخلاقی رشد ودوران تحصیل را در زادگاه اش زادگاه شهید داکتر محمد عمر از طلایه داران نهضت اسلامی کشورو هزاران شهید سرفراز سپری نمود واز لیسه پشتونیار شهرستان کشم با اخذ درجه ممتاز فارغ گردید هنوز به دانشگاه راه نیافته بود که به جرم دفاع از اسلام وکشورش راهی زندان پل چرخی گردید ودر جمع رهبران زندانی نهضت پیوست.
وی زندان ر ا به دانشگاه تبدیل و با استفاده از مرشدین نهضت مصروف فراگیری علم دانش شد, پیوستن به جمع همسنگران واستادانش ؛ زجر وشکنجه زندان برایش اهمیت نداشت .
شیدا اگر چه در میان رهبران نهضت جوان بود ، اما بنابر استعداد که خداوند برایش عنایت فرموده بود مانند ستاره می درخشید ودر کوتا مدت توانست جایگاه خوب در میان جوانان مسلمان کسب نماید .
رژیم مزدور خلق در سال ۱۳۵۸به تعداد( ۱۲۰۰۰ ) ازهمرزمان واستادان آن شهید را در زندان پل چرخی به شهادت رساند. موصوف به صورت معجزه اسا با تعداد ی محدود از برادران نجات یافتند وبا آمدن کارمل از زندان رها گردیدند.
شهید شیدا بعد از رها شدن از زندان به سوی جبهات جهاد شتافت ودر کوتا مدت بنابراهلیت شجاعت واخلاص که داشت به صفت امیر جهاد ولایت بدخشان تعیین گردید . شیدا بر علاوه اینکه به تقویت وتجهیز مجاهدین تلاش مینمود درعرصه تعلیم و تربیت لحظه ی دریغ نمی ورزید به نظر او( تفنگ دادران بی فرهنگ جنگجوهای بی هدف شمرده می شد ) به این اساس شیدا در چندین جبهه با تاریک اندیشان وکوردلان بر علاوه متجاوزین در گیر بود
شیدا به اسقبال شهادت شتا فت ، خاطرات او در همه عصر ها ونسل ها جاویدان خواهد بود به فرموده بزرگان ( شهید قلب تپنده وشمع فروزان تاریخ است ) . از شیدامقالات واشعار زیادی باقی مانده است که به زیور چاپ نرسیده است
شهید شیدا به همه ای مجاهدین بار ها هوشدار داده بود، که دشمن تلاش گسترده دارد تا مجاهدین را به گروها واقوام مختلف تقسیم نماید و در مسیر جهاد تغیرات اساسی ایجاد کند ؛ جای عقیده و ایمان را تعصبات قومی بگیرد تا بتواند با استفاده از این تکتیک به اهداف شوم و پلبدش دست یابد که متاسفانه چنین شد ازمون های یکی پی دیگر چغل همه را از آب بیرون اورد.
شیدا در اشعارکه سروده و مقالات که به رشته تحریر دراورده، او معتقد است (انقلاب نمودن آسان اما حفظ انقلاب کاری است نهایت دشوار) به همین جهت اوهمواره تلاش می ورزید کدر های مومن وبیدار تربیت شوند.شیدا هیچ گاهی از دشمن نمی هراسید اما از آنهای که تحت نام مجاهد ومسلمان تیشه به ریشه دین میزدند ، با دشمنان تعامل وبا مجاهدین به عناوین مختلف درگیر بودند سخت درهراس بود او می گفت: (آسیب های که به جهان اسلام در طول تاریخ از دست معتکفین مسجد ضرار وارد گردیده به مراتب سنگین تر از آسیب های است که دشمنان اسلام وارد نموده اند.
شهید شیدا به جرم بیدارگری از طرف گروهک بیداد گر وجاهل ۲۷ سال قبل از امروز با دو تن از برادران هم تنی وتعدادی از همرزمانش در نواهی رستاق ولایت تخار به صورت ناجوانمردانه به شهادت رسید روحش شاد ویادش گرامی باد . شایان ذکر است : امروز وارثین شهید شیدا همچنان سایر وارثین شهدا به فراموشی سپرده شده است متا سفانه تعداد ازهمسنگران آن شهید ازمسیر شان انحراف وبادشمنان آن شهید پیوسته اند و مانند کرگسان مصروف دریدن جیفه دنیای گردیدند و در جهت رسیدن به قدرت به هر ذلت ی تن دادند.نه به خود رحم نمودند ونه از خداوند حیا کردند، پا های کثیف شان را بعد از سالها محرومیت بالای خون همسنگران شهید شان گذاشتند مع الاسف که با گندگی غرب ها افطار نمودند.آنها بدانند روزی محاسبه فرارسیدنی است ، بهتر خواهد بود که به اصل خود بر گردنند واز این رسوای دنیا وآخرت خود را نجات دهند .
و به یاد بود آن مجاهد مظلوم عزیز چندقطعه شعر آن شهید والا مقام را خدمت خوانندگان عزیز قرار میدهیم.

ارتجاع مصاحب!
ای وای بر یمین و یساری فتاده ام
در لابلای درد و فشاری فتاده ام
چون سنگ “سیل برده” ز آسیب حادثات
از جای خویشتن به دیاری فتاده ام
می خواستم که جانب امید ره گشم
چون عنکبوت، در دل تاری فتاده ام
ما را ز ارتجاع مصاحب گمان نبود
دردا که در اریکۀ ماری فتاده ام
زین همرهان “سست عناصر” دلم گرفت
چون گل میان جنگل، خاری فتاده ام
ما را طواف بیت حرم بود آرزو
از بخت خفته، پای مزاری فتاده ام
شهباز همت ام ز فلک باج می گرفت
اکنون ز چشم راه گذاری فتاده ام
دل خون گریست و یاور صاحبدلی نیافت
زین بیدلی به کام شراری فتاده ام
“شیدا” مپرس از ستم زنده گی که من
در راه طفلکان چو غباری فتاده ام

پاسخی بگذارید »