آخرين مطالب

یاد بود از چهلمین سالگرد شهادت راد مرد فرزانه، شهید انجنیر حبیب الرحمن از موسسان نهضت اسلامی افغانستان

خبرگزاری شهید توانا سنبله ۱, ۱۳۹۳ 1496 بازدید

786انجنیرحبیب الرحمن فرزند صفت الله خان در سال ۱۳۲۹ هـ ش در قریه شیغرى مربوط دره کلان، ولسوالى نجراب، ولایت کاپیسا در خانواده متوسط الحال و متدین به دنیا آمده بود. البته ذکاوت و فراست در سیمایش از همان آوان طفولیت دیده مى شد.

مادرش را در سن سه سالگى از دست داد و از آغوش گرم و پر عطوفت مادرى محروم شد و در سن هفت سالگى پدرش جهان فانى را وداع گفت و به جوار رحمت حق پیوست. و در همین سالى که از نعمت و عطوفت پدرى محروم مى شود شامل مکتب دهاتى ملاحمیدالله مى شود و تا دوسال در آ ن جا درس خواند، چون برادر بزرگش کارمند دولت بود به مزارشریف تبدیل شدن، انجنیرشهید دوره متوسطه مکتب را در مزار و سمنگان به پایان رساند و بعداً به کابل آمده و دوره لیسه را در لیسه نادریه کابل به اتمام رساند.

انجنیرشهید چهار برادر به نام هاى الحاج مدیر غلام محمد خان، جنرال سراج الدین خان، مولانا غلام سرور خان وانجینر غلام مصطفى و دو خواهر داشت.

انجینر شهید در جریان دوره لیسه نیز داراى روحیهْ آزادمنشانه، سرشار از فراست، تحرک،و تدین بود.

او در سال ۱۳۴۹ هـ ش، شامل پوهنحى پل تخنیک کابل شد، البته در جریان دوره لیسه نیز یک نوع تحرک و فعالیت دینى و احساس درد مردمى داشت ضمن مطالعاتى خصوصى که داشت یک تعداد کتب متداول علوم دینى را از نزد علما جید عصرش فرا گرفته بود، و بیشتر به خواندن کتاب هاى نهضت جهانى اسلام چون سیدقطب، حسن البناء، عبدالقادر عوده دکتور علی شریعتی وسید ابوالاعلی مودودی مى پرداخت و از افکار آنها متاثر بود.

در حالى او شامل پوهنتون مى شود، که مرحله آغاز حرکت اسلامى بود، و از آغاز حرکت اسلامى آگاهى داشت، و در این وقت پوهنتون کابل کانون شور و هیجان و تحرکات جوانان بود، هنگامى که حرکات منحرف احزاب چپى وغیراسلامى را مى دید، انگیزه قوى براى وى دست میداد که باید با جوانان مسلمان کار و فعالیت نماید تا با کار و فعالیت بتواند یک بار دیگر مردم مسلمان افغانستان را به فکر و اندیشه ى که داشت متوجه بسازد و کشور را از غرق شدن در منجلاب گمراهى شرق و غرب که آنها اسلام را یگانه عامل و آیین عقب‌ماندگى فکر مى کرد، در مقابل شان قد علم نماید واقعاً زمانى با جوانان مسلمان یکجا شد و هسته یى را اساس گذاشت که تقاضاى عصر و ضرورت زمان بود البته با بیانات رساى خود و با برداشت درستى که از دین و اسلام داشت، توانست که یک عده زیادى ازمحصلان و مردم مسلمان کشور را انگیزه دهد و آنها را بیدار نماید.

او در سال ۱۳۵۱ هـ ش بحیث رئیس اتحادیه محصلین افغانستان تعیین گردید.

  انجنیرشهید دو بار گرفتار شد، بار اول در زمان رژیم شاهى، که براى شش ماه در نظارت خانه کابل باقى ماند و بعداً آزاد گردید.

بار دیگر در ماه قوس سال۱۳۵۲ در وقت ریاست جمهورى داود ازکارته پروان شهر کابل حین که او کارهاى تنظیمى و دعوتى را سرو سامان میداد، توسط عمال وقت داود گرفتار شد و براى چند وقتى در وزارت داخله توقیف بود و بعداً به زندان دهمزنگ برده شد و شش ماه در آنجا در حبس بود تا آنکه در سال ۱۳۵۳ در ماه اسد جام شهادت نوشید.

در مورد جریان شهادتش روایات مختلفى وجود دارد، البته قسمیکه دوستانش حکایت مى نمایند، شب هنگام او را از محبس دهمزنگ بیرون مى کنند، که همه محبوسین از جریان اطلاع حاصل مى نمایند یکباره همه فضاى محبس را اواز نعره هاى تکبیر الله اکبر به لرزه مى آورد، که جلادان وقت با سراسیمگى  او را به صوب نامعلوم انتقال میدهند و در قربانگاه بعد از اداى دو رکعت نماز، از طرف وزیر داخله وقت براى سه سرباز دستور داده مى شود که او را هدف مرمى قرار دهند تیر باران کنند ولى آنها این جرأت را نمى داشته باشند که او را هدف مرمى قرار دهند و چنان احساس مى کنند که مرمى شان به سوى خودشان بر مى گردد، تا آنکه وزیر داخله خودش مستقیما مداخله مى نماید و این راد مرد را به شهادت مى رساند. و شهادتش از طریق رادیوکابل اعلان مى شود، ولى جسدمبارکش براى خانود اش تسلیم داده نمى شود.

پاسخی بگذارید »