آخرين مطالب

پیران گمراه و جوانان مقلد‍

خبرگزاری شهید توانا جدی ۱۷, ۱۳۹۶ 200 بازدید

قاری عبدالعزیز کریمیاین جمله که جوانان سرمایه‌های اصلی یک کشور است، یک حقیقت است. حقیقتی که به زودی تحقق پیدا می‌کند؛ هرچند در افواه عمومی این جمله تبدیل به یک شعار شده است و برخی از سیاست‌مداران آن را به حیث یک سلاح فریبنده برای جلب جوانان به کار می‌گیرند. اما کدام جوانان می‌توانند سرمایه باشند و کشور را بی‌نیاز کنند؟ آیا هر جوانی می‌تواند برای کشور سرمایه باشد؟ بدون تردید پاسخ منفی است؛ بلکه جوانانی سرمایه به شمار می‌آیند که به دانش، فرهنگ، معرفت، ادب و تعهد مجهز باشند. این جوانان می‌توانند یک کشور وابسته و فقیر و عقب‌افتاده را با دانش و توانایی و سرمایه‌های علمی و تجربه‌های کم مانند خود به کشوری پیشرفته و غنی تبدیل کنند. می‌توانند مردم به خواب رفته را بیدار کنند و جامعه غافل را هشدار دهند. کجی‌ها را راست و فسادها را اصلاح کنند. بیهوده نیست که کشورهای عقب‌مانده و جنگ‌زده تمام توان و دارایی خود را بر روی آموزش و پرورش و رشد نسل جوان می‌گذارند. زیرا در چنین کشوری، اساسی‌ترین کار تربیت یک نسل است. چون فرهیخته‌گان می‌دانند که نیروی انسانی مهم‌ترین سرمایه برای ساختن یک جامعه و یک کشور است. کشوری که آزادی ، استقلال و نیروی انسانی متخصص و متعهد نداشته باشد، معادن طلا و اورانیوم و … هیچ‌کدام به کارش نمی‌آید. با تأسف در افغانستان مراکز تعلیم و تربیت نسل جوان کارآیی لازم را ندارد؛ متاسفانه بنابر چهار دهه جنگ ما نه خانواده‌های با فرهنگ و باسواد و آگاه داریم که بتوانند فرزندان شایسته تربیت کنند و نه معلم و مکتب و کتاب و سیستم و دانشگاه درست. بنابراین در چنین وضعیتی چه انتظاری می‌توان از نسل جوان داشت و آیا می‌توان انتظار داشت که نسل بعدی، کشور را به سوی پیشرفت و تمدن، صلاح و اصلاح رهبری کند؟ نسلی جوانی که این‌چنین بزرگ می‌شود‌ آیا می‌تواند برای این جامعه و کشور سرمایه باشد؟ دو. افغانستان چهل سال درگیر شدیدترین جنگ بوده است. این جنگ دو نسل را در دامن خود پرورده است. نسلی که جنگ بسازد دیگر پیداست که چگونه آدم‌هایی خواهد بود. سیاست‌مداران موجود در کشور ما در بستر جنگ و سیاست ساخته شده‌اند و بهتر است بگوییم آن‌ها را جنگ ساخته است؛ چنان‌که آن‌ها نیز در ساختن جنگ شریک بوده‌اند. «فرهنگ مسلط در جامعۀ افغانستان، فرهنگ ریا، دروغ، فریب، تقلب، جهل، دو گانگی و حتی چند گانگی شخصیتی و رفتاری، عدم احساس وطندوستی، مسئولیت ناپذیری، تبعیض گرایی، قانون گریزی و خرد ستیزی و ……. است. حاکمان و زمام داران و اهل سیاستش از میان این جامعه و این فرهنگ بر خاسته اند و بر می‌خیزند. حتی آدم‌های مدعی مدنیت و دموکرات و شهروند جامعۀ غربی هم که پس از سی چهل سال وارد این جامعه شود، این فرهنگ او را می‌بلعد و به یک آدم حقه‌باز، ریاکار، متقلب و کاذب تبدل می‌شود. هیچ معیار و ارزش دینی، اخلاقی و قانونی آن‌ها را از این فریب کاری و حقه‌بازی باز نمی‌دارد.» بیشتر سیاست‌مداران کشور ما ضرورت‌های جنگ، ناامنی، نزاع‌های قومی، سیاسی و مذهبی از آن‌ها رهبر و سیاست‌مدار ساخته است. رهبران سیاسی برخاسته از بستر جنگ و ناگزیری‌های آن بوده‌اند؛ چنان‌که احزاب سیاسی در این پنج دهه نیز چنین بوده‌اند. به همین علت‌ هم سیاست در کشور ما در حد فعالیت‌های اجتماعی یک خان، قریه‌دار یا ارباب فرو کاسته شده است. بیش‌تر سیاست‌مداران کشور، به رتق و فتق امور روزمره مصروف هستند. حرف‌ها، دیدگاه‌ها و فعالیت‌هایشان چیزی بیش‌تر از یک خان فلان قریه ندارد. مردم‌داری خانی، شیطنت‌های خانی، حل و فصل خانی و فکر و ذکر خانی و … به عبارت دیگر بیش‌تر سیاست‌مداران افغانستان در نظام شاهی، استعداد خان شدن را داشتند و چون وضعیت به دموکراسی و حزب‌داری و حزب‌بازی تغییر کرد، نام‌شان شد سیاست‌مدار و رهبر حزب و چه و چه. سه. روی سخن من در این نوشته با جوانان است؛ خصوصا جوانان تحصیل کرده؛ سخنی که مدتی است در گلویم بند مانده و می‌خواهم بگویم؛ اما می‌ترسم دوستان جوانم از من برنجند؛ با این‌که من جوانان را دوست دارم و بیش‌تر زندگی فرهنگی و ادبی خود را در خدمت جوانان بوده‌ام. بغضی که گلوی مرا می‌فشارد و امیدم را گرفته این است که نسل جوان ما از نسل گذشته پیروی می‌کند. جوانان تحصیل‌کرده و دانشگاه دیده ما می‌شوند همان ارباب و خان قریه‌ خودشان. می‌شوند فتوکاپی سیاست‌مداران بی‌خاصیت و مضرّ. منظورم عضویت و فعالیت جوانان در فلان حزب و گروه نیست؛ بالاتر از آن تقلید کردن و کاپی شدن جوانان است. آن‌ها حزب درست می‌کنند، با راه‌انداختن بازی‌های سیاسی با محتوای دروغ، فریب، ریا، نزاع، اختلاف و … ، جوانان انجمن و اتحادیه درست می‌کنند با همان محتوا و همان نزاع‌های چرکین و آلوده. در چند سال اخیر ما شاهد تشکیل انجمن‌های دانشجویی زیادی بودیم. نفس تشکیل این انجمن‌ها مفید ولازم است؛ به این شرط که کارکردشان تشویق همگنان خودشان به درس خواندن، مطالعه، آموختن و آموزش دادن، پیشرفت در مسایل علمی و فرهنگی و … باشد؛ اما کار این انجمن‌ها مانند احزاب و رهبران سیاسی حضور در محافل گوناگون و مثلا سخنرانی، ملاقات با فلان مسوول و چپن در شانه او انداختن، ملاقات با فلان والی یا قومندان، دیدار با رهبر فلان حزب و گروه و … کدام این‌ها از وظایف انجمن‌های دانشجویی است؟! این نوع فعالیت‌ها که مهم‌ترین کارکرد انجمن‌های دانشجویی شده است چیزی غیراز تقلید از سیاسیون و سران احزاب یا همان ارباب‌ها و خوانین است مدرن و امروزی نیست؟ جوانی، فصل رویش و کوشش است و دانشجو، مستعد درس، مطالعه، پیشرفت و مجهز شدن به دانش‌های گوناگون و اندوختن سرمایه‌های دانش و هنر و فناوری. جوان دانشجو ، کانون های فرهنگی و انجمن‌های دانشجویی اگر در این راستا حرکت کردند، بدون تردید می‌شوند سرمایه‌های کشور. در غیر این از جوانان تحصیل‌کرده ما خان‌ها و ارباب‌های مدرن و با نیکتایی ساخته می‌شود. همان خرک همان درک.

ارسالی: عبدالعزیز کریمی.

پاسخی بگذارید »

*

code